
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 13:42 توسط افشین
عید قربان عید فداکارى، ایثار، قربانى، اخلاص و عشق و بندگى، مبارک باد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 21:50 توسط افشین

دارم ميرم واسه هميشه باتو بودن اونم نمي شه
سزايه كار توهمينه تنها باشي واسه هميشه
دارم ميرم من از كنارت ندارم ديگه كاري به كارت
پشت پا زدي به روزت مي ميره عشق سينه سوزت
كي واسه چشات مي مرده كي واست غصه مي خورده
كي تو رو با همه غصو غمها و درداش به عشق رسونده
كي واسه چشات مي مرده كي واست غصه مي خورده
كي تو رو با همه غصو غمها و درداش به عشق رسونده
با رسيدن به توكه افسوس به تباهي ميرسيدم
مگه ميشه دلو به كسي داد كه از عشق هيچي نمي دونه
وقتي رفتم تازه مي فهمي كه چي بودم چي كردي با من
تورو من خيلي دير شناختم وقتي به پات همه چيمو باختم
آخه كي واسه چشات مي مردش كي واست غصه مي خورده
كي تو رو با همه غصو غمها و درداش به عشق رسونده
كي واسه چشات مي مردش كي واست غصه مي خورده
كي تو رو با همه غصو غمها و درداش به عشق رسونده
كي واسه چشات مي مردش كي واست غصه مي خورده
كي تو رو با همه غصو غمها و درداش به عشق رسونده
كي واسه چشات مي مردش كي واست غصه مي خورده
كي تو رو با همه غصو غمها و درداش به عشق رسونده
كي واسه چشات مي مردش كي واست غصه مي خورده
كي تو رو با همه غصو غمها و درداش به عشق رسونده
كي واسه چشات مي مردش كي واست غصه مي خورده
كي تو رو با همه غصو غمها و درداش به عشق رسونده
كي واسه چشات مي مردش كي واست غصه مي خورده
كي تو رو با همه غصو غمها و درداش به عشق رسونده

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:48 توسط افشین

زیر این تاغِ کبود، یکی بود یکی نبود![]()
مرغِ عشقی خسته بود، که دلش شکسته بود![]()
اون اسیر یه قفس شب و روزش بی نفس![]()
همۀ آرزوهاش پرکشیدن بود و بس![]()
تا یه روز یه شاپرک نگاهش گوشه یی دوخت![]()
چشش افتاد به قفس دل اون بد جوری سوخت![]()
تو چِشِ مرغ اسیر همه دلتنگی رو دید![]()
تا که از حرفای مرغ شاپرک دلش شکست![]()
شاپرک گفت که بیا تا باهم پر بکشیم![]()
یه دفعه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد![]()
بارون از فرق چِشاش روی گونش جاری شد![]()
شاپرک دلش گرفت و وقتی اشک اون و دید![]()
باخودش یه عهدی بست نفسِ سردی کشید![]()
دیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی نداشت![]()
تویه دوستی شاپرک زره ای کم نمیذاشت![]()
تا یه روز باد سرد میونِ قفس وزید![]()
آسمون سرخ آبی شد سوز برف از راه رسید![]()
شاپرک یخ زد و یخ مرد و موندگار نشد![]()
چشماش و رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد![]()
مرغ عشق شاپرک و بدست خدا سپرد![]()
نگاهش به آسمون تا که دق کردش و مرد!!!![]()
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:48 توسط افشین

یک عمر به دنبال جوابی دیگر
هر روز کشیده ام عذابی دیگر
هر شب به هوای دیدنت از خوابی
آسیمه دویده ام به خوابی دیگر
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:37 توسط افشین
خداوندا : دوستانی دارم که در اعماق قلبم جای دارند آنان شایسته رحمتند پس آنان رادراین عیدبزرگ مورد لطف ورحمت خودقرارده وسرور ،سلامتی را همیشه به آنان ارزانی دار*
عید سعید فطر مبارک

خداوندا تو را شاکریم که یک ماه میهمان واین اجازه رابما دادی تاسحرها عاشقانه با تو سخن بگوئیم ودرد دلمان را با تو بگوئیم واکنون روز اول شوال را بر ما عیدگرداندی عید برعاشقان مبارکباد .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 8:7 توسط افشین
زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت!!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 14:8 توسط افشین

تو این دنیا,تو این عالم
میون این همه آدم
ببین من دل به كى دادم!
به اون كس كه نمیخوادم!
دلم شیشه دلش سنگه
واسه سنگه دلم تنگه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:51 توسط افشین

همه از یاد من و بردند
تو این دنیای پر غوغا
من و در من رها کردند
بسوزم با دل تنها
خیال خوب روئیاهام
شده کابوس تنهایی
نه چشمی واسه گریوندن
نه قلبی واسه شیدایی
دلی دارم تو این سینه
که طوفانی تر از دریاست
صدائی تو دلم میگه
که موندی با دل تنها
تو این شبهای دلتنگی
میون قلبهای سنگی
نمیتونم بگم از عشق
نمونده ساز و آهنگی
دل جز غصه همراهی
نداره همدم و هم خواه
چشام چون ابر می باره
که مونده تو غم دنیا
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:12 توسط افشین

ای خدا فاصلم گرفتم
بگو که عشق من نرفته
چه از من شنیده
گذاشته و رفته، چه میشه برگرده
پردردم، پردردم، واسه عشقش چه ها کردم
همه عمرم فدا کردم
پا گذاشتی تو رو احساسم
کاشتی تو عشق و تو قلب من
چه از من شنیدی
گذاشتی و رفتی
میدونم نمیخوای برگردی
پردردم تو به کردم
که دیگه عاشق نباشم
توبه کردم توبه کردم
که دیگه عاشق نباشم!!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 1:14 توسط افشین

اگه با گریه دریایی بسازم
اگه با خنده رویایی بسازم
اگه خنده شود در من فراموش
اگه گریه شود در من هم آغوش
تو را هرگز نخواهم کرد فراموش
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:15 توسط افشین

دورم ز تو اي خسته خوبان چه نويسم؟
من مرغ اسيرم به عزيزم چه نويسم؟
ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
با آن دل گريان به عزيزم چه نويسم؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 2:33 توسط افشین



آوازه غم رو بخونم
شايد كه رفتنم منو از ياد شما ببره
ولي شما تو قلبمي نهايته شكستنه
حالا كه من دارم ميرم بزار يه چيزيرو بگم
بعدش آرومو بيخيال تو غربت آروم بگيرم
من ميرمو مونده برام يه جفت سوال بي جواب
چرا بايد خسته بشم يا كه دلم باشه كباب
اين زمونه تو غربتش براي من جايي داره
دارم ميرم كه اينطوري قلبتون آروم بمونه
خوب مي دونم كه اينطوري صداي شعرم مي پيچه
تو جاده تنهايي ا يه ميلاد آروم بشينه
خوب آخره قصمونه بايد تمومش بكنم
خدا نگهدار شما اينجا



[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:24 توسط افشین

زندگی اَم به تنهایی گذشت و میگذرد
با هم و درد و جدایی گذشت و میگذرد
گهی چون نِی به فِغانم گهی چون عشقِ خزانم
ولی افسوس این جوانی گذشت و میگذرد
!ای خدا چی چاره سازم، این دلِ دیوانه ام را
زندگی ام به تنهایی گذشت و میگذرد...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 21:49 توسط افشین
بسم الله الرحمن الرحیم
یا هُوَ یا مَنْ هُوَ یا مَنْ لَیْسَ هُوَ اَلّا هُوَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ لِحامِلِ کِتابی هذا مِنْ کُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ وَ
اَلَمٍ وَ مَرَضٍ وَ خَوْفٍ فَرَجاً وَ مَخْرَجاً مُحَمَّدٌ عَلی فاطِمَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ عَلی مُحَمَّدٌ جَعْفَرٌ مُوسی
عَلِیٌّ مُحَمَّدٌ عَلِیٌّ الْحَسَنُ م ح م د عَلَیْهِمُ الصَّلاهُ وَ السَّلامُ.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:22 توسط افشین
کاش می شد بچه بودم غمی نداشتم
شبا راحت چشامو رو هم می ذاشتم
می خوابیدم خوابای ساده می دیدم
آدما رو ، همه آزاده می دیدم
توی دنیای قشنگم ، نه غمی بود و نه دردی
نه دل تنگی و نه خونه ی سردی
واسه من دیدنی بودن شاپرک ها
وقتی که پر می کشیدن سوی گل ها
سوار اسب خیالم تا دل ابرا می تاختم
میون ستاره ها خونه می ساختم
می شدم همسایه ی خورشید زیبا
از تو آسمون می رفتم توی دریا
مثل ماهی توی آب سفر می کردم
از تموم دریاها گذر می کردم
خبر از جنگ بزرگترا نداشتم
توی سینه ها گل امید می کاشتم
رو لبام ترانه ی مهر و وفا بود
دل کوچیکم پر از عشق ِخدا بود

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:28 توسط افشین

برآمد باد صبح و بوی نوروز ... به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال وهمه سال ... مبارک بادت این روز و همه روز
نوروزتان پیروز
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:0 توسط افشین

وقتی از غربت ایام دلم می گیرد
مرغ امید من از شدت غم می میرد
دل به
رویای خوش خاطره ها می بندم
باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 12:55 توسط افشین
روزی که دلم پیش دلت گرو بود
دستان منو سخت فشردی که نرو
حالا که دلت به دیگری مایل گشت
کفشان منو جفت نمودی که برو!!!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:33 توسط افشین

زچشمت اگر چه دورم هنوز ... پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه بارید از ماه و سال ... به یاد گذشته صبورم هنوز
شکستند اگر قاب یاد مرا ... دل شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره دردهایم نشد ... پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کار سختی نیست ... گرشتم ولی غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام ... پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
تورا گم نکردم خودت گم شدی ... من شیفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگی ساده نیست ... در این عرصه مردی جسورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نساخت ... پر از نغمه پک و شورم هنوز
قبول است عمر خوشی ها کم است ... ولی با توام پس صبورم هنوز
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:7 توسط افشین

میدونی من خیلی تنهام عزیزم
واسه تو یه ناشناسم عزیزم
شعرهای خوبی ندارم میدونم
برای عشق تو اما می خونم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 21:4 توسط افشین
دلگير دلگيرم مرا مگذار و مگذر
از غصه مي ميرم مرا مگذار و مگذر
با پاي از ره مانده در اين دشت تبدار
اي واي مي ميرم مرا مگذار و مگذر
سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ
دل بر نمي گيرم مرا مگذار و مگذر
بالله که غير از جرم عاشق بودن اي دوست
بي جرم و تقصيرم مرا مگذار و مگذر
با شهپر انديشه دنيا گردم اما
در بند تقديرم مرا مگذار و مگذر
آشفته تر ز آشفتگان روزگارم
از غم به زنجيرم مرا مگذار و مگذر
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 13:36 توسط افشین

در این شب تاریک و ساکت گرفتارم
گرفتار غــــم تنـهایی
شب است و دلم غمگین است
غمگین از کوچه های تنهایی...
غمـی دارم درون سیـنه
ریشه های غم خسته از این تنهایی
درون سینه تعصب کرده
تنـهاتـرین تنـهایان منـم
چونکه دلم از دنیا بریده
چشم هایم گریان دلم پریشان
از این تنهایی سکوت کرده...
خسته ام خسته از این تنهایی
فریاد میکشم با دلی پرخون
پــــــروردگــــــــارا...
مرا رها کن از این غم گردون!!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 13:25 توسط افشین












